X
تبلیغات
جوک

جوک

اینا را واسه تنوع گذاشتم

***

یکی میره عروسی میبینه یکی داره تراول میده یکی دلار میریزه رو سره عروس جو گیر میشه کارت اعتباری در میاره میکشه لای سینه های عروس

***

يه بنده خدايي بالاي منبر بوده، يه خانومه ميگه: آقا، من تو منزل با چادر راه ميرم. بنده خدا ميگه: آفرين بر شما، كليد بهشت را بدهيد به اين خواهر! يه زن ديگه از اون طرف ميگه: آقا، من توي منزل با شورت ميگردم. بنده خدا ميگه: تبارك‌الله، كليد منزل بنده را بدهيد به اين خواهر!

***

به قزوينيه ميگن فرق زنجير با انجير چيه ؟ ميگه اگه خوش شانس باشي زن جيرت مياد اگه بد شانس باشي ان جيرت مياد!

***

بنده خدا تو جزيره آدم‌خورا گير مي‌افته، با خودش ميگه: حالا كي ميخواد به اين احمق‌ها ثابت كنه كه من آدم نيستم؟!

***

بنده‌خدا ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي‌پرسه کتاب چطور بود؟ بنده‌خدا ميگه : شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوا نداشت! کتابدار ميگه: اهه، دفتر تلفن من دست تو چيکار مي‌کنه؟

***

دو تا ماشين با هم تصادف مي‌كنند. افسر مياد و مي‌پرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ بنده‌خدا ميگه: والله من خواب بودم نديدم، از ايشون بپرسيد.

***

سلام خوبی؟چه خبر؟فردا چه کاره ای؟فردا رو با کسی قرار نذار با بچه ها میام دنبالت که بریم خونه ی "رضا صادقی" مشکی شو دربیاریم...!

***

آرامش در زندگي بهترين چيزه
بيا به آرامش فکر کنيم
به زندگي
به عشق
به زيبايي
به بهشت
به جهنم
به درک
به تو چه
به من چه
برو اعصاب ندارم

***

ای کاش می دونستی دل تخته سیاه نیست وقتی که می آیی اسمت رو روی اون بنویسی و هر وقت دلت خواست بری اسمت رو از روش پاک کنی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین عسگری  | 

يه لري ميره دستشويي يكي مياد بهش ميگه اقا اب داره قطع ميشه لره هم اول سيفون رو ميكشه بعد كارشو ميكنه

 

مي دوني چرا رنگ غروب سرخه؟ چون خورشيد وقتي مي بينه من وتو با هم دوستيم آتيش مي گيره

 

اي همه وجود من . اي كسي كه پا گذاشتي رو قلب من . اي كسي كه درو بستي به روي من. درو باز كن دستم مونده لاي در

 

فراموش كن چيزي را كه نميتواني به دست اوري.............و به دست اور چيزي را كه نميتواني فراموش كني

 

 

علت سفيد شدن موهاي بهروز چي بود؟اون موضوع خواهرشو زودتر از همه فهميده بود...اصلا به خاطر همين برگشت..ولي چون 4-3 قسمت ديگه مونده بود فيلم نرگس تموم شه/مجبور بود گندشو در نياره..

 

یادت باشه دنباله ۳ چیز ندویی

۱ـاتوبوس
۲ـمترو
۳ـپسر
حالا چرا؟
چون هر کدومشون برن ۱۰ دقیقه بعد یکی دیگه میاد

 

 قانون 20 نيوتون ميگه : اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرم و نرم رو سرتون احساس کردين مطمئن باشين که از اون بالا کفتر مي آيد

 

كشاورز پير در كنار گاو اهني فرسوده اش ايستاده بود و به مزرعه شخم نخورده اش مينگريست و همچنان منتظر بود .... چون گاوش داشت این جوکو مي خوند

 

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

 

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را

 

خیلی معروف شدی دیگه حالی از ما نمی پرسی ما رو تحویل نمی گیری ..شهرت ما رو از یادت برده ؟؟ باز خوبه فقط یه میدون تو برره به اسمت شده ها

(چه عجب بی وفا)

يه بار يه ديوونه دنباله رئيس تيمارستان ميدوه بعد به يه بن بست ميرسه ته بن بست به رئيس تيمارستان دست ميزنه بهش ميگه حالا تو گرگي

 

يه پسر مثبت مثل هميشه تيپ كرده بود داشت تو پياده رو با قر كمر راه مي رفت يه دفته يه دخره كه خيلي كرمكي بوده به پسره مي گه بخورمت پسره هم بهش بر مي خوره مي گه از اين گوه خوريا به تو نيومده...

 

با تولد دومين گوسفند شبيه سازي شده , ديگه نميتونم بهت بگم : "دنيا ديگه مثه تو نداره !!!! نداره نميتونه بياره !!!

 

 

فيلسوف آلماني مي گويد: انسان موجود عجيبي است! اگر به او بگوييد در آسمان خدا, يكصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد اما اگر در پاركي ببيند روي نيمكتي نوشته اند: رنگي نشويد, فورا انگشت خود را به نيمكت مي كشد تا مطمئن شود

 

رنگی»

سال اول ابتدایی می گن بابا اب داد ولی نمی گن بابا کجا رو اب داد که این دسته گلا رو اب داد

 فرخنده ميلاد باسعادت دومين گوسفند شبيه سازي شده بر شما و ساير گوسفندان اين مرز و بوم مبارک باد

 تو در قلب من جا داری تو در دل من جاداری تو در رگهای من جاداری رفتم دکتر گفت انگل داری

دلم میخواد بخورمت، نه بخاطر اينكه عسلي، نه بخاطر اينكه جيگري، فقط...فقط ميخوام يه گوهي تو زندگيم خورده باشم

 

به آمريکا ميگن چرا اومدی عراق؟ ميگه آخه امام حسين طلبيد! ميگن کی ميری؟ ميگه هر وقت امام رضا بطلبه!

 

يارو میگوزه  زنش میگه صبوری، بازم سوسیس کالباس های صدادار خوردی!

 

شهرداري قزوين تو پاركاش تابلو زده نوشته لطفا گل بچينيد

 

شهردار تبريز اعلام كرد كه ميخواد مسير تهران- تبريز و برعكس رو آسفالت كنه.؟؟

 

یارو پا میشه میره حرم امام رضا، میگه امام رضا جان؟ تو با این همه طلا چرا آخه هشتم شدی

 

يه بار يه تركه تويه يك عمليات تروريستي با كايت خودشو ميزنه به كاخ سفيد آمار كه ميگيرن ميبينن ۱۰۰ نفر كشته شدن ۹۹ نفر از خنده ۱ نفر هم خود تركه.

 

به ترکه ميگن عجب مملکت خر تو خری داريم ميگه آره بابا من ۳ بار رفتم سربازی هيچکی نفهميد

 تركه ميگن نظرت راجع به گل چيه ؟ ميگه همان بس که در قرآن آمده "گل هو الله احد"

 

يكی ميره پيش خدا ميگه : خدايا چرا زنها اينقدر زيبا هستند ؟ خدا میگه : تا شما مردها اونها رو دوست داشته باشيد ، بعد ميپرسه پس چرا اينقدر احمقند ؟ خدا ميگه : آخه اونها هم بايد شما مردها رو دوست داشته باشن دیگه

 

يه كبوتره مست ميكنه بجای نامه ايميل ميده

 

 

تركه زنگ ميزنه دوست دخترش بعد از اونور خط ميگن مشترك مورد نظر در دسترس نميباشد. تركه ميگه: اينا رو ولش كن خودت چطوري؟

 

خواهش

یک خواهش:

 

میگن حیوانات زوتر از همه متوجه زلزله میشن ما رو بیخبر نزار !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین عسگری  | 

2eSHgh.cOm

قزوینیه می گن چرا تو سمینار شرکت نکردی؟ میگه بابا سمینار کیلو چند؟ یه کونفرانسی. کونگره ای. کونفدراسیونی چیزی بود خبرم کنید

سوال: يه مورچه زير چرخ تريلي له ميشه ولي نمي ميره چرا؟ جواب: دعاي خير پدر و مادر پشت سرش بوده


يك روز يك ازرائيل مياد خونه ي قزوينيه ميگه شناسنامت رو بده مي خوام باتلش كنم . قزويني : زيره فرش جرات داري برش دار

 

 -شوهر رشتی به زنش می گه تبریک می گم بلاخره تو هم مادر شدی..زن هم می گه عیب نداره بالاخره تو هم یه روز پدر می شی..

- باباي تركه تو مستراح سكته ميكنه و مرحوم ميشه. ازون به بعد، تركه تا ميرفته تو توالت يهو حالش خراب ميشده و هاي‌هاي ميزده زير گریه. بعد از دو سه ماه، آخر يكي از رفيقاش شاكي ميشه، بهش ميگه: مرد مومن، آخه مگه توالت هم جاي گريه كردنه؟! تركه با بغض ميگه: آخه اينجا بوي بابامو ميده!

- اطلاعيه !!! خبرگزاری رسمی آمريکا از جوراب آقای احمدی نژاد به عنوان صلاح کشتار جمعی ياد کرد

- اطلاعیه !!! پرزيدنت احمدی نژاد ۱۰٪قيمت شير را افزايش داد ! ازش پرسيدند چرا ؟ گفت به خاطر حمايت از گاو هايی که به من رای دادند

-اطلاعيه !! آقای احمدی نژاد گفتن از اين به بعد تخت دو نفره بدون سند ازدواج داده نميشود

- اطلاعيه !! آب تهران به مدت يک هفته قطع ميشود . آقای احمدی نژاد ميخواد بره حموم

ترکه اسم بچه شو ميزاره حسين بعد هر ۲ دقيقه يه بار ازش میپرسه تشنت نيست ؟

-از يه خر میپرسن راسته که ترکا خرن ؟ ميگه يه مذاکراتی شده ولی ما زير بار نرفتيم

- ترکه سرشو بدون آب با شامپو ميشسته بهش ميگن چرا آب نميريزی ميگه آخه روش نوشته مخصوص موهای خشک

- ترکه دکتر ميشه بعد به مريضش دو تا قرص ميده ميگه يکيشو يک ربع قبل از خواب بخور يکيشم يک ربع قبل از بيداری

- ترکه از يه نفر ميپرسه ساعت چنده طرف ميگه ۵ . ترکه ميگه ای بابا از صبح هر کسی يه چيزی ميگه

- تركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت

- به يك تركه ميگن جواب خون اين همه شهيد كي بايد بده ميگه: آزمايشگاه

- یه روز یه فارس میره خونه ی خدا . خلا صه خیلی از کاراش پشیمون میشه و توبه میکنه و میگه من قسم میخورم دیگه واسه ترکا جک نسازم , همون موقع یه ترکه میزنه پشتش میگه آقا ببخشید قبله کدوم طرفه ؟

- بسیجیه تلفن پیغام گیر داشته , پیغامش این بوده : لطفاً بعد از شنیدن سوره ی بقره پیغام خود را بگذارید

- یه روز یه ترکه که فلج بوده میره مرقد امام رضا و داشته گریه میکرده و از امام شفاعت میخواسته که یه خانم هم میاد و کنارش دعا میکنه که ای امام معصوم من بچه دار نمیشم کمکم کن تا بچه دار شم , ترکه عصبانی میشه و میگه خانوم اینجا بخش اورتوپدیه , زنان زایمان اونطرفه

- ترکه داشته میرفته میبینه گوشه ی خیابون یه روباه مرده , میگه شانس اوردم وگرنه گولم ميزد

ترکه میخواسته نماز بخونه میگه الحمدلله رب العالمین... خدایا سرتو درد نمیارم ولاالضالین

 

جدیدترین رمان عشقی قزوین منتشر شد: خسرو و فرهاد

 

...........................................

 

يه تركه ميره مشهد. وقتي از دور كنبد حرم رو مي بينه ميگه يا امام رضا چرا با اين همه طلايي كه داري هشتم شدي؟

...........................................

 

 

یک مقام آگاه اعلام کرد به علت قرار گرفتن ایام هفته در بین 2 جمعه ایران کلا تعطیل است.


 

المپيک آخوندا در سه رشته برگذارشد: 1-پرش با عبا 2-دو با نعلين 3-پرتاب عمامه


...........................................

 

در پي توهين پاپ به مقدسات مسلمانان، نام «پاپ‌كورن» مجددا به «چس فيل» تغيير يافت


...........................................

 

يه نفر صبح میره در مغازش.. کرکره رو بالا میکشه و میگه: بسم الله رحمن رحیم.... میره تو. میبینه همه مغازه رو خالی کردن.. میاد بیرون کرکره رو می کشه پایین و میگه : صدق الله العلی العظیم


...........................................

 

یه ترکه میره در مسابقات رالی شرکت میکنه.... توی راه مسافر سوار میکنه


...........................................

 

از برره ايه مي پرسن چرا جورابات يكي رنگش سفيده اون يكي مشكي؟ مي گه:من نوه دانم... يه دست ديگه هم در خانه داشته بيدم ان هم اي جوري بيد

...........................................

 

یه ترکه می ره لامپ مهتابی بخره، داخل مغازه می شه ولی چون نمی دونست چی بگه، می گه: ببخشین حاج آقا، لطفا ۱ متر لامپ بدین


...........................................

 

میدونی شباهت لر با لامپ چیه؟
.
.
.
دور هر دو پشه جمع میشه.

...........................................

...........................................

 

سرگذشت یک پسر در دانشگاه قزوین:
.
سال اول
= ()()
.
سال دوم
= ( . )
.
سال سوم
= ( o )
.
سال چهارم
= ( () )
.
شانس آورد فقط لیسانس بود!

...........................................

 

ترکه دستشویی بوده موبایلش زنگ می زنه پسرش بوده می گه : بابا کجایی ؟ می گه یه جایی . پسره می گه: مامان گفت امروز غذا نداریم هرجا هستی نهارتم بخورو بيا !!!

 

...........................................

 

غول چراغ جادو به احمدی نژاد میگه یه آرزو بکن که واست براورده کنم.
احمدی نژاد میگه خدا رو نشونم بده
.
غوله میگه نمیشه، نمی تونم، یه آرزو دیگه بکن
.
احمدی نژاد میگه من رو خوشگل کن
.
غوله یه خورده فکر میکنه میگه: بدو بدو حاضر شو ببرمت پیش خدا...

...........................................

 

یارو ترکه چربی داشته میره دکتر، دکتره میگه روزی 4 کیلومتر بدو.
بعد یه هفته ترکه زنگ میزنه به دکتره میگه : دکتر رسیدم لب مرز هالا چی کار کنم؟!!!

...........................................

 

مي‌دونين چرا عده‌اي از افراد محترم جامعه(!!!) نمي‌تونن به 110 زنگ بزنن؟
.
.
.
.
.

چون كليد "11" رو روي شماره‌گير تلفن پيدا نمي‌كنن!

...........................................

 

يه بچه‌هه سر ميز صبحونه، هي داشته با تعجب به پدربزرگ پير و پولدار و خسيسش نگاه مي‌كرده! يه كم كه ميگذره بابابزرگه خسته مي‌شه و مي‌گه: چي شده نوه‌ي عزيزم؟ چرا به من زل زدي؟

بچه‌هه مي‌گه: بابا بزرگييييي، دارم مي‌گردم ببينم برچسب تاريخ و قيمتت رو كجا زدن!
بابابزرگه گيج مي‌زنه و مي‌گه: عزيزم متوجه نشدم، برچسب قيمت و تاريخ چيه ديگه؟


بچه‌هه مي‌گه: آخه بابايي ديشب به ماماني مي‌گفت كه هر وقت تاريخ مصرف اين پيري تموم بشه، انشاالله پرايدمونو با بي ام و عوض مي‌كنيم!

...........................................

 

فناوري نيروي هسته اي و پيروزي غرور آفرين دانشمندان توانمند ايراني در زمينه بهره برداري صلح آميز از انرژي هسته اي رو بي خيال.... خودت چطوري؟؟


...........................................

 

منتظر مامور سرشماری نباش تو رو آخر پاییز میشمرن.

...........................................

 

رشت زلزله مياد، رشتيه ميره بالاي سر جنازه زنش وميگه فقط ديوار روت نخوابيده بود كه اونم خوابيد!!!!

...........................................

 

يه اصفهانيه رو به جرم قتل زن و مادر زنش داشتن محاكمه مي‌كردن!

قاضي بهش مي‌گه: شما مظنون به قتل همسرتون توسط ضربات چكش هستيد! يهو يكي از افراد بسيار عزيز و محترم جامعه از پشت دادگاه داد مي‌زنه: اي كثافت بي شرف
!

دوباره قاضي مي‌گه: در ضمن شما مظنون به قتل مادر زن جانتان با ضربات چكش هم هستيد
!
دوباره اون فرد محترم مي‌گه: اي بچه فلانه كثيف خارفلان مادربهمان
!
قاضيه اين دفعه ديگه عصباني مي‌شه و مي‌گه: آقاي فرد محترم جامعه، مي‌دونم كه به خاطر اين بي رحمي و جنايت چقدر از اين آقا بدتون مياد، اما اگه يك بار ديگه از اين حرفاي ركيك بزنين ناچار مي‌شم كه از دادگاه اخراجتون كنم
!

فرد محترم مي‌گه: مساله اين نيست كه ازش بدم مياد، مشكل اينه كه من 15 ساله‌ كه همسايه‌ي اينام و در طي اين 15 سال هر وقت خواستم ازش چكش قرض بگيرم گفته كه ما چكش نداريم!

...........................................

 

مادره به بچش ميگه : مي دونم موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت زد.
ميگه :آره ولي لگتي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود!!!!

...........................................

 

لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگي ياد بگيره،
جلسة اول از معلمش مي پرسه:
اين چراغ رنگيه چيه؟
!
يارو مياد سركارش بگذاره،

ميگه: اين چراغ راهنماييه؛
وقتي سبزه يعني اهل تهران برن،
وقتي زرده شهرستاني‌ها و قرمز هم مال لراست!
خلاصه اين جريان ميگذره و لره هم امتحان ميده و قبول ميشه،

روز اول ميشينه پشت ماشين و ميرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد ميكنه.
افسره داد ميزنه: راننده پيكان، بزن كنار
!
لره سرشو از پنجره مياره بيرون، داد ميزنه: لـُــرُم... مـــا لـُـــرُم
!!
افسره يك نگاه ميندازه، ميگه: باشه بابا...برو...برو

...........................................

 

یه ترکه زنشو داشته کتک می زده چند نفر سر می رسند میگند بابا چرا می زنی این بیچاره رو می گه د نمی دونم اگه می دونستم که می کشتمش

...........................................

 

يه ياروهه اي از تبريز رد ميشده ميبينه ملت جمع شدن جلوي استانداري و و زدن شيشه ميشه اش رو آووردن پايين اين يارو ميره يه تركه رو پيدا ميكنه ميگه : ببخشيد اينجا چه خبره؟
تركه بر ميگرده ميگه: الدي اگه ما هم ميدونستيم كه اينجا ديگه استاندار نداشت.

...........................................

 

پسره تو خیابون به دختره میگه بخورمت دختره شاکی میشه پسره میگه ناراحت نشو میخواستم بعد از چند وقت یک گهی خورده باشم!!!!

...........................................

 

به ترکه میگن یه موجود نام ببر! میگه: یخ!
میگن یخ که موجود نیست
!
میگه: پس همه جا نوشتن یخ موجود است
!!!

...........................................

 

چراغ دستشویی ترکه خاموش میشه. ترکه میگه : اههههههه بازم باید از حفظ برینم!!!

 

...........................................

 

فتواي جديد علماي حوزه علميه اگر يك پسر به دختري بگه قربونت برم عزيزم،20 ضربه شلاق داره!! اگر بگه قربونت برم خوشگلم 70 ضربه شلاق داره!! ولي اگر بگه قربونت برم الهي چون در راه خداست هيچ اشکالي ندارد


..........................................

ترکه زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه آقا شما ترکی؟ میگه آره. میگه برو صندلی جلو بشین!!!

...........................................

 

یه ترکه میمیره. شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن... ۶۰ تاشون حالیش می کردن!!!

 

...........................................

میدونی اسگل ترین خواننده ایرانی کیه؟؟
فرشید امین! اگه گفتی چرا؟
چون نمیدونه خدا شب و واسه چی آفریده

 

يه تركه تو آينه عكس خودشو مي بينه بعد مي گه : ا...اين چه آشناست ! بعد از يه ساعت فكر كردن داد مي زنه : فهميدم ... اين همون کره خریه كه امروز تو آرايشگاه یک ساعت زل زده بود به من !

...........................................

 

قزوینیه عروسی میکنه توی کارت عروسیش می نویسه:
آوردن اطفال الزامیست
!!!!!!!!!!!!!

يه بار يه بچه از باباش ميپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی ميرفتين ماه عسل من هم بودم ، بابائه ميگه آره عزيزم تو هم بودی ... رفتنی پيش من بودی ، برگشتنی پيش مامانت!


ترکه آشغال ميره تو چشماش سره ساعت 9 ميشينه دم در

 

...........................................

 

يکي رو مي خواستند اعدام کنند ازش مي پرسند اقا اخره عمرته حرفي چيزي نداري طرف ميگه نه شروع مي کنند مي بندنش به جرثقيل وقتي مي برنش بالا دست و پا مي زنه به اينکه حرف دارم ميارنش پايين ازش مي پرسند چي شده بابا تو که گفتي حرف نداري برگشت به دوستش گفت محسن خونتون از اينجا معلومه!!!!

 

زن دوم مثل انرژي هسته اي است با اينکه حق مسلم ماست ولي اجازه دستيابي به آن را نميدهند


...........................................

 

ترکه رفته بود زیارت امام رضا . بعد از زیارت دستش را برای احترام روی سینه اش گذاشت و عقب عقب آمد بیرون. یه دفعه دید که خورده به یه چیزی . نیگاه کرد ، دید که یه تابلو است و روش نوشته: تبریز 5 کیلومتر!

به ترکه میگن با ماتیز جمله بساز :میگه دزد اومد خونه ما نتونست دزدی کنه گرفتیمش !!میگن اینکه ماتیز نداشت :میگه خوب ماتیز بودیم دیگه

می دونی شباهت پسر مجرد با ماشین لباسشویی چیه ؟ هر دو تاشون تو کفن

 

<----@---@---@-----<<< اگه گفتی این چیه؟ . . . . . . . این یه سیخ گوجست که قراره باهاش جیگر تورو بخورم!


-ترکه ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميکنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. ترکه هم رو کمربندش مينويسه: به زودي در اين مکان يک عدد موبايل افتتاح خواهد شد!

 

ترکه شلوارشو بر عکس مي پوشه (زيپش پشتش بوده ) موقعي که مي ره بيرون مادرش مي بينش ميگه قربونت برم که وقتي مي ري بيرون انگار داري مياي

?- تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو بابا! مگه من زدم؟


يه ترکه با کليد گوششو تميز ميکنه گردنش قفل ميشه


ترکه با سرنوشت بازي ميکنه 3 بر هيچ ميبره !!!!


رشتيه بچه شو ميندازه بالا ميگه بگو بابا ميگه اصغر اقا اکبر اقا مش قربون

به تركه مي گن شما بدتون نمياد كه اينقدر براي شما جك مي سازن

مي گه اي بابا اينا واسه شما جوكه واسه ما خاطره است


به تر که ميگن شما ترکي؟ ميگه نه به خدا بيا بگرد

 

يه بار يه ترکه پدرشو ميکشه ازش ميپرسن چرا پدرتو کشتي ميگه اخه اين اواخر به مادرم بد نگاه ميکرد..........


به ترکه ميگن با قيمت جمله بساز ميگه مامان چقدر قيمت خوشمزه بود


تركه داشته به زور زنشو مي كرده توي يخچال ازش مي پرسن براي چي اين كارو مي كني ميگه ميخوام فاسد نشه

اولي : اگه گفتي براي کو بيدن يه ميخ به ديوار چند تا ترک هم کاري ميکنند ميکنن؟

دومي: خوب يه نفر

اولي : نه بابا- چند نفر

دومي : چه طور ؟

اولي : يکي ميخ نگه مي داره يکي چکش جند نفر بقيه ديوار رو به طرف ميخ هل مي دن


به يه معتاده ميگن اون دويست تومني رو از زمين وردار معتاده برميگرده ميگه : مگه من وژنه بردارم

 

تركه چراغ جادو پيدا ميكنه بعد از اينكه غولش در اومد به تركه گفت يه آرزو كن تر كه مي گه خليج فارس و آسفالت كن غوله مي گه سخته يه آرزو ي ديگه كن تركه ميگه من و آدم كن غوله مي گه ولش ميرم همون خليج فارس و آسفالت كنم

به تر كه مي گن دو دو تا مي گه مگه من كامپيوترم


به ترکه ميگن دگر گوني يعني چي ؟ ميگه ايلده يعني اين گوني نه ! اون يکي گوني !!!!


به ترکه ميگن چرا مشکي پوشيدي ؟ ميگه بابام مرده ميگن حالا چرا پاره پوره ؟؟؟ ميگه خدا بيامرز نميزاشت خاکش کنيم !!!


به تركه ميگن معجزه كن ميگه (ق)


يه ترکه پرتقال خوني ميخوره ايدز ميگيره

ترکه شب بلال زياد مي خوره تا صبح اذان ميگه


يه ترکه دکترا مي گيره ميره سخنراني ميگه: مربع زندگي سه ضلع دارد ايمان و تقوا !!!


!به يارو مي گن با گوهر جمله بساز ، مي گه : توی گه هر وقت منو مي بيني مي گي جمله بساز


?- يارو با 206 مسافر كشي مي كرده ، 5 نفر سوار كرده بوده ، با سرعت تمام مي رفته ، اولي مي گه : آقا خيلي داري تند ميريا
راننده مي گه : تا حالا 206 داشتي ؟ يارو مي گه : نه ، راننده مي گه : پس خفه شو

دومي مي گه : آقا خيلي خيلي داري تند ميريا ، باز راننده مي پرسه تاحالا 206 داشتي ؟ اونم مي گه : نه ، باز راننده مي گه : تو هم خفه

همين جوري مي گفتن كه خيلي تند مي ري و اينا ، تا اينكه پنجمي مي گه آقا زيادي داري تند مي ري ها

!!!
راننده مي پرسه : تاحالا 206 داشتي ؟ مي گه : آره ... مي گه پس بگو ترمز ش كجاس

?- يه روز خدا مياد به مولا نصرالدين مي گه : بيا چند روز جاي من كار كن ، اونم مياد و خدا هم دكمه هارو يادش مي ده ، كه اينو بزني بارون مياد و اين يكي رو بزني باد مياد و اينا ، يه دكمه هم نشونش مي ده مي گه اينو بزني قيامت مي شه
اونم شروع مي كنه به زدن دكمه ها ، خلاصه حوصلش سر مي ره و دكمه قيامت رو مي زنه و قيامت مي شه

اول حضرت علي مياد ، مي گه تو خيلي آدم كشتي برو جهنم

همينطور پيش مي ره و مي رسه به حضرت مهدي ، مي بينه تو دفتر حضور غيابش زياد غيبت داره

!!
ملا نصرالدين مي گه : تو برو با اوليات بيا


?- روزي يك مداح براي اجراي مراسم سوگواري وارد مسجدي شد كه سوگواران را تركها و لرها تشكيل ميدادند مداح پس از كمي مداحي براي اينكه مجلس عرفاني داشته باشد گفت كه چراغها را خاموش كنيد مي خواهم همه شما رابه كربلا ببرم وشروع به مصيبت خواني كرد پس از اتمام مصيبت كه چراغها را روشن كردند متوجه شد همه تركها با ساك يا چمدان نشسته اند پرسيد چه شده چرا ساك برداشته ايد گفتند خودتان گفتيد مي خواهم ببرمتان كربلا مداح گفت لرها كجايند گفتند رفتند ترمينال جا بگيرند

?- به تركه ميگن چرا تركي. ميگه چيه ايدز كه نداريم خوب ميشيم


?- ترکه داشته عين خر تو خيابون ميرفته ( با ماشين البته ) پليس ميبينه ميگه : بزن بغل ترکه ميزنه بغل پليسه ميگه : کارت ماشين ؛ گواهينامه ؛ بيمه

ترکه ميگه: چيه بايد جمله بسازم؟

?- يه روز يه اصفهاني رو ميگيرن مي برن زندان. رو ميکنه به نگهبان زندان ميگه آقا لطفا يه ليوان آب بديد آقاهه محل نميزاره دوباره ميگه حاج آقا لطفا يه ليوان آب بديد باز هم محل نميزاره. اين دفعه ميگه کربلايي يه ليوان آب بديد آقاهه ميره يه ليوان آب مياره بعد رو به زنداني ميگه ازکجا فهميدي من کربلايي هستم زنداني ميگه چون هم کري و هم بلايي

?- يه روز يه عربه بليطه هواپيما ميگيره ميره راه آهن سواره اتوبوس ميشه با دوچرخه ميره خونشون


?- تركه هزار تومن ميندازه صندوق صدقات، تا غروب واميسته اونجا هركي مياد پول بندازه ميگه آقا برو من حساب كردم

?- تركه ميره نون بربري ميخره از جلوي نونوايي لواشي رد ميشه ميبينه نونا دارن ميچرخن دست مي كونه تو جيبش 25 تومن درمياره ميگه:اقا اينو بگير نون منم سوار چرخو فلك كن

?- تركه ميره بيمارستان لهجشو عمل كنه.!!!!!!!!!!؟!!!!!!!!!!


??- معلم ميگه: پنج تا حيوان درنده نام ببر ميگه : دو تا ببر 3 تا شير !!!


??- يه روز به رشتيه مي گن چرا روی پرچم دزدان دريايي عكس يه كله با ضبدر كشيدن؟ رشتيه ميگه: اره يعني خوردن كله پاچه در كشتي ممنوع !!


??- تركه ميياد تهرون به يه دختره گير ميده ميگه اسمت چيه ! ميگه پروانه بهم ميگن پري ... تركه : منم چرا غعلي بهم ميگن لوستر ....

?ـ يه ترکه شلنگ را برمي داره و تلويزيون را آب پاشي


مي کنه ومي گه: مگه نگفتم اينجا فوتبال بازي نکنيد.


?-يه ترکه يه دکمه پيدا مي کنه ميره براش کت ميدوزه.

 


?-- تركه مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!


3- تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. تركه يك نگاهي به يارو مي‌كنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!

?-ترك پاهاش خواب ميره روش پتو مي كشه!!!!!!



?-ترکه تلويزيونش روشن نميشده ميزنه کانال ? هولش ميده!!!!


?-به بچه آخونده ميگن بابات چيکارست؟!؟!؟!؟!؟؟

ميگه کمربند مشکي قرآن داره!!!!


?-ترکه جونش به لبش مي رسه.....تف ميکنه ميميره!!!!

 

-غضنفر مي ره امتحان راهنمايي و رانندگي بده، ازش مي پرسن؟ يه نيسان، يه اتوبوس، يه ماشين آتش نشاني و يه دوچرخه، کدوم اول بايد بره؟
غضنفر مي گه: نيسان بايد اول بره، بهش مي گن: بيشتر فکر کن، ماشين آتش نشاني در حال ماموريته، مي گه: خب نيسان اول بايد بره،

بهش مي گن: بازم فکر کن، غضنفر خيلي فکر مي کنه، بعد مي گه: اول ماشين آتش نشاني، بعد اتوبوس وبعد دوچرخه. مي پرسن؟ پس نيسان چي شد؟ مي گه: کجايي بابا، نيسانه گازشو گرفت و اول رفت.........


?-ترکه مي ره ليسانس مي گيره تا خودشو
جاي لره جا بزنه
.

 

تركه تو دستشويي خوابش ميبره تابيدار ميشه تعجب ميكنه ميگه:من كيم؟ اينجا كجاست ؟كي منو ريده؟؟؟

تركه دونده بوده دوپينگ ميكنه بعد واسه اينكه كسي نفهمه خودشو آخر ميكنه

تركه صبح از خواب بلند ميشه ميبينه هوا خيلي خوبه . زنگ ميزنه هواشناسي تشكر مي كنه

 

ترکه با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم

به يك تركه ميگن جواب خون اين همه شهيدو كي بايد بده ميگه: آزمايشگاه

تركه برف پاكن ماشينش رو ميزنه ، هيپنوتيزم ميشه

تركه ميره نماز جمعه ، جو ميگيرش ، موج مكزيكي مياد

تركه ميخواسته خودكشي كنه با يه ظرف غذا ميره روي ريل ميخوابه . بهش ميگن تو اگه ميخواي خودكشي كني ديگه واسه چي غذا برميداري ؟ ميگه اومديم و قطار يه هفته ديگه امد

به يه تركه ميگن تلخ ترين خاطره اي كه داري چيه ؟ ميگه وقتي داشتيم جنازه يه بچه بمي رو خاك ميكرديم همش ميگفت عمو جان به خدا من زنده ام

قيامت ميشه بعد همه آدما ميان . خدا ميگه هركي دروغ بگه ميتركه . يه نفر مياد ميگه من آدمه خوبيم بعد ميتركه . بعدي ميگه منم آدم خوبيم ميتركه تا نوبت به تركه ميرسه , تا ميگه من آدمه..... ميتركه

يه لره ميره پيش خدا ميگه چكار كنيم كه واسه ما هم جك بسازن ؟ خدا بهش ميگه برو يه كار عجيب بكن . فرداش لره يه قلاب ماهي گيري بر ميداره ميره ميشينه توي كوير , يهو ميبينه تركه با قايق موتوري از جلوش رد ميشه

 

تركه يه سكه قديمي پيدا ميكنه , روش نوشته بوده 120 سال قبل از ميلاد مسيح

 

روي يه تركه سمباده ميكشن ميبينن زيرش لره

 

تركه ميخواسته آب بخوره ، آب نبوده تيمم مي كنه

يه جانباز 40 درصد با يه جانباز 60 درصد با هم ازدواج ميكنن بچشون مفقود الاثر ميشه

تركه ميره خونه خدا وقتي برميگرده ميگه هيچ جا خونه خود آدم نميشه

فرمانده به رشتيه ميگه: اين چيه دستته؟ ميگه: ناموسمه قربان. فرمانده ميگه: نه احمق! اين تفنگته. به كسي نديش ها

تركه فيلم جنگي ميديده، تموم كه ميشه سينه خيز ميره تلويزيونو خواموش كنه

تركه دفترخاطراتش پر ميشه ميندازتش دور

تركه يه چراغ جادو پيدا ميكنه غولش مياد بيرون ميگه3 تا آرزو بكن . تركه ميگه اول يه پرايد ميخوام . غول بهش ميده . تركه ميگه دوميشم پرايد بده . غول بهش ميده . تركه ميگه سوميشم يه پرايد بده . غوله بهش ميده و آخر سر ميپرسه حالا اين 3 تا پرايد و ميخواي چه كار ؟ تركه ميگه ميخوام بفروشم يه زانتيا بخرم

يه روز تركا يه فارسه رو به جرم جوك ساختن عليهشون ميگيرن تا مجازاتش کنن. بهش ميگن ميندازيمت تو اتاق گاز . فارسه رو ميندازن تو يه اتاق بدون سقف فارسه ميزنه زير خنده ميگه: اتاق گازتونم كه سقف نداره. از اون ور تركه ميگه: نگران نباش وقتي كپسول گاز از اون بالا اومد رو سرت ميفهمي

 

تركه واسه اينكه ديگه مسخرش نكنن و بگه با بقيه فرق نداره ميره توي يه اداره كار پيدا ميكنه . خلاصه روز اول كه ميخواد بره سر كار خيلي خوشتيپ ميكنه و كت وشلوارو سامسونت و كراوات و ... . همون وقت كه ميرسه سر كار نگهبان بهش ميگه آقا شما تركين ؟‌ تركه تعجب ميكنه ميگه از كجا فهميدي ؟ ميگه آخه سامسونتتون رو گذاشتين توي زنبيل

به يه تركه ميگن كجا كار ميكني ميگه نانوايي . ميگن كدوم قسمتش ؟ ميگه كامپيوتر

تركه ادعاي پيامبري مي كنه بهش ميگن معجره ات چيه ؟ ميگه : ق ق ق

تركه به خدا ميگه خدايا 1000000 سال برات چقدره ؟ خدا ميگه ؟ 1دقیقه. تركه باز ميگه :خدا1000000 يورو برات چقدره؟ خدا ميگه 1 پني . تركه ميگه پس يه پني به من بده , خدا ميگه 1 دقيقه واستا

يه روز يه تركه ميره مهموني، صاحبخونه يه سگ داشت كه اسمش جو بوده. سگه ميره زير صندلي تركه ميشينه. يهو تركه بد جوري گوزش ميگيره. با خودش فكر ميكنه كه اگه بگوزه، صاحبخونه فكر ميكنه جو گوزيده.تركه يه كم از گوزشو ول ميكنه، صاحبخونه سريع به جو گفت: جو برو تو حياط. ولي جو تكون نخورد. تركه كه خيالش راحت شده بود كه مي‌افته گردن جو با خيال راحت تمام گوزشو ول كرد. صاحبخونه يهو داد زد: جو، حتما ميخواي اين آقا رو سرت برينه

!

۵ تا ترک ميخواستن برن تو کسب و کار! ۵ نفری يک تاکسی ميگيرن باهاش کار ميکنن روزه بعد ورشکسته ميکنن!




غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا! غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.

 

تبليغ موبايل پنتک در رشت :

 

گوشي رو بردار بابايي

 

ماماني با يه اقايي رفتن اتاق بالايي

 

پاهاشون رفته هوايي

 

يه چيزايي ميره يه جاهايي

 

عجب صدايي آي و وايي

 

تو رو خدا بردار بابايي

 

 

 

زنگه در خونتونم ! هر کی تو رو بخواد اول باید منو بزنه !!!

 

 

 

 

تركه رو ميبرن ختنه ميكنن ، ميگن حالا يه مدت بايد دامن بپوشي .

ميگه : نامردا . مگه چقدشو بريدين ؟

 

به پسره يزدي ميگن با مداد جمله بساز ، پسره ميگه : ما يتا دوست دختر داشتيم آي مداد آي مداد

 

متلك هاي بسيجي ها به دخترها: 1- نمازتو خوندي خانومي؟...2-روزه هاتو بگيرم جيگر؟...3- وقت داري واسَت دعا كنم؟...4-حيف كه روزه ام ، و گرنه جيگرتو ميخوردم...5- اگه نمازتون دير شده برسونمتون خواهر !!! اوه

 

 

لره نامزدش مي گوزه از خنده سكته ميكنه , تو اعلاميه اش مي نويسن بادي وزيد گلي پرپر شد

 

به ترکه میگن در روابط جنسی زن بیشتر حال میکنه یا مرد . میگه شما وقتی گوشتونو با انگشت پاک میکنین گوشتون بیشتر حال میکنه یا انگشتتون.

 

توصیه های کاربردی،مخصوصه پسر هایی که زن گیرشون نمییاد:        

1.اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرند (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِ قرمز بکشید)

2.اگه خواستید دختری را زیره نظر بگیرید (که بیخود کردی) باید زیر چشمی طوری که متوجه شما نشه زیره نظرش بگیری...

نکته:چون در این کار هم مثل مورد ِ (1) ..... ندارید ، بهتره عینک بزنید.

3.اگه دختری را دیدید که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنید

و به مورد ِ (1) مراجعه کنید .

نکته: قبلش دورو بر تان را یه نگاهی بندازید چون ممکنه یه دفعه ای یه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحیفتان را بچلاند.

4.به هر دختری که رسیدید سلام کنید و خود را بچه مثبت نشون بدید

ولی مواظب بعضی لنگه کفش ها باشید.

5.اگه خواستگاری هر دختری رفتید و جواب رَد شنیدید نااُمید نشوید خواستگاری یکی دیگه بروید گرچه بازم جوابِ رَد می شنوید.( پسر بايد پورو باشه)

6.اگه یه دختری را خیلی دوست دارید ولی به شما محل نمی ده، با یه دختره دیگه بیرون برید طوری که اون شما را ببینه .

نکته:که در این صورت نه تنها به شما دیگه محل نمی ده ،تا کفش هم نثارتان می کنه.

7.تا می توانید سن ازدواج را ببرید بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که ازآفتاب و سایه می رنجند.

اگرچه ریسکش خیلی بالا است, ممکن دیگه کسی بهتون دختر نده،

چون ترشی هم تاریخ اِنقضا داره,تا یه حدی می توان تحملش کرد.

8.اینقدر سرِ کوچه و خیابون ها کیشیک نکشید,که شاید شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنید که شاید در خونه شما هم بخوابه .

نکته:ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگیرید واونم بخوابه و دیگه بلند نشه.که در این صورت(فاتحه مع صلوات)...

9.اگه دانشجو(یا سرباز) هستید,از خوردن غذاهای اونجا جداً خود داری کنید چون همون یه ذرّه همت را هم اَزِتون میگیره.به جاش موز معجون بخوريد

10.یه توصیه : اگه قیافه نداری؛ نری... ابروهات را برداری،صورتت را تیغ بزنی، یکمی از لوازم آرایشی مامان جونت کش بری، همین جوری خوبی (فقط یکمی سرو وَعظت را درست کن).

11.اگه از دوست دختر و هم دانشجویی به جایی نرسیدی چاره ای نداری جزء این که، بری سراغ همون دخترها فامیل...

 

 

به تركه ميگن چرا خودترو به سپر ماشين ميمالي مگه مي خوام اوقات فراغتم سپري بشه

 

 

نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 

یه روز یه  روحاني ميره بالاي منبر يه خانم ميگه حاج آقامن تو خونه حجاب مو رعايت ميكنم حاجي ميگه آفرين كليد بهشت رو بديد به اين خانم! يه خانم ديگه ميگه اينكه چيزي نيست من چادر هم ميپوشم حاجي ميگه آفرين كليد بهشت رو بديد به اين خانم !يه خانم ديگه ميگه من تو خونمون با ركابي ميگردم. حاجيه ميگه آفرين كليد خونه اينا رو بديد به من 

 

 

 

چشمهاي تو مثل درياست... اجازه ميدي جورابامو توش بشورم؟ 

 

عاشقت گشتم تو گفتي عاشقان ديوانه اند

                               عاقبت عاشق شدي ديدي که خود ديوانه اي

 

 

به اندازه همه وجودم مي خوامت 

.

.

.

.

جانباز 99%

 

 

 

 

 

 

 

رشتیه نصف شب بلند میشه آب بخوره  میگه سلام بر حسین یهو یکی از زیر تخت میگه سلام اصغر آقا

 

 

 

 

         بيچاره دخترا

 اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه!

 اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره!

 اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه!

 اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!

 اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه!

 اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!

 اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه!

 اگه سریع جواب بدن مي گن منتظر بود!

 اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار!

 اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!

 اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! 

 

بیچاره مردا: وقتي به دنيا مي يان همه حال مامانشونو مي پرسن. وقتي ازدواج مي کنن همه مي گن چه عروس خوشگلي. وقتي مي ميرن همه مي گن بيچاره زنش

                                اینم یه شعرباحال

ای یار به جهنم که مرا دوست نداری     از عشق تو هرگزنکنم گریه و زاری

اگر روزی بری و یار بگیری                 الهی تب کنی فرداش بمیری

الهی سرخک و اوریون بگیری             تب مالت و فشار خون بگیری

اگر بردی از این ها جان سالم            الهی درد بی درمان بگیری

الهی تو بمیری من بمانم                سر قبرت بیام قرآن بخوانم

سازمان سنجش اعلام کرد:هیچ قزوینیی حق نداره پشت کنکور بمونه

وقتی با یک  انگشت به کسی اشاره میکنی بیاد داشته باش که سه انگشت دیگه به طرف خودمان است

 

 تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست     

   قبله دهکده مان سمت شمال است عزیز        

پنجره بین من و توست مرا بوسه بزن      

 

 

 

اگه پسرا نبودن...

اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟

 اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟

 اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟

 اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟

 اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟

اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟

اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

اگه پسرا نبودن دخترا واسه کي اشوه شتري بيان؟

  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین عسگری  | 

+++ شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

+++ به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

+++ هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

+++ آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

+++ براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+++ سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........
گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............
گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............
او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!
فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:
" ديوانه باران نديده !! "

+++ هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند

+++ لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

+++ يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

+++ هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

+++ فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايي نهاد که گرم کند ولي نسوزاند .

+++ يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است

+++ عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .

+++ عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمي کنند.

+++ عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه اي از قوانين عاطفي است.

+++ عشق نور است که هرچه را در مسيرش قرار بگيرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن مي سازد. (باربارا دي آنجليس)

+++ عشق همانند مغناطيسي است که ما را به مبدا خود جذب مي کند. (باربارا دي آنجليس)

+++ آنان که از خود عشق ساطع مي کنند با عشق زندگي مي کنند و با عشق نيز نفس مي کشند ، ديگران را به سمت خود مي کشانند. (باربارا دي آنجليس)

+++ عاشق هر که هستيد ، با وفاداري به او عشق بورزيد. (باربارا دي آنجليس)

+++ تنها با عشق ميان دلهاي شماست که عشق ميان شما عمق و استحکام واقعي خود را نشان خواهد داد. (باربارا دي آنجليس)

+++ ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است . (آلبرت کامو)

+++ اگر کسي ترا آنطور که ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز)

+++ شما بدون تسلط بر خود نمي توانيد فاتح ديگران باشيد. (کيم وو چونگ)

+++ عشق، افسر زندگي و سعادت جاوداني است. (گوته)

+++ اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد

+++ خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند

+++ عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

+++ محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست. (سمنون محب

+++ عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد . (بوبن)

+++ عشق در لحظه اي پديد مي آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

+++ اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

+++ هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

+++ نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه
نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم

+++ بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا)

+++ اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود.

+++ هميشه هر چيزي را که دوست داري به دست نمي آوريم پس بياييد آنچه را که به دست مي آوريم دوست بداريم.

+++ چه خوب مي شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمي گرفتيم و عشق را باهوس و حقيقت رابا واقعيت و حلال را با حرام و دنيا رابا عقبي و رحمان را با شيطان

+++ در عزاي عشق نشسته ام و هيچ نمي گويم همه گويند كه ... هي !! فلاني عاشق است ؟؟؟

+++ وقتي از كسي كينه‌اي به دل مي‌گيري در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و براي او جايي تعيين كرده‌اي. سعي كن خانه دلت را تنها از دوستان پركني و هرگز گوشه‌اي از آن را در اختيار دشمنان نگذاري

+++ هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهدار

+++ تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت. (مولوي)

+++ قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا)

+++ بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم

+++ عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد

+++ هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

+++ عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین عسگری  | 

تست کنکور هنر: اولين هنري که پس از ديدن چهره آرايش کرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟ الف: مينياتور. ب: صافکاري، بتونه کاري و نقاشي اتومبيل!!!! ج: دوپينگ!!!! د: من به ناموس مردم نگاه نميکنم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین عسگری  | 

ميدوني که چه موقع مي فهمي دنيا دو روزه؟ وقتي که اوني که دوستش داري بهت بگه تا آخر دنيا باهاتم

قلبمو هدیه می دم بهت مواظبش باش.نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی

عشق مانند ساعتی شنی است که با قلب لبریز و با مغز تهی می شود

 

زن براي عاشق شدن به چندين قرن نياز دارد و براي فراموشي به يك دقيقه.........ولي ...مرد براي عاشق شدن به يک دقيقه نياز دارد و براي فراموش کردن به چندين قرن

 

انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با آن زندگي مي کني 3-بوسه خاک که با آن با به عرصه ابديت مي گذاري

 

مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه.

 

دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم: دلم برات تنگ شده و اونو محكم بكوبم توي سرت تا بفهمي كه فراموش كردن من چقدر سخت و دردناکه

 

دقت كرديد كه همه چيزهاي خوب خانم هستند: خورشيد خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم! اما همه چيزهاي بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه،

 

ترکه ميره خواستگاری، بابای عروس بهش ميگه: اون گلی که زدی به يقه‌ات، خارش اذيتت نمي‌کنه؟ترکه ميگه: خارش که نه، ولی گلدونش که تو شلوارمه خیلی اذیتم می‌کنه!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین عسگری  | 

غافلگيري
از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
اشتباه
شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.»
دنياي گنجشكي
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»

موهاي سفيد

پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.»
پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»

نصيحت پدرانه
پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.»
پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»

موش مردگي
يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.
در چشم پزشكي
پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.»
بيمار: «آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»

در كلاس درس
معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»
دانش آموز:« اجازه!  برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»

نشاني
اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
« اين جا چهار راه سعدي است؟»
شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»

فراموشي
مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته ام. چه كار كنم؟»
پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي.»
 در كلاس رياضي
معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟»
ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.»

تكرار تاريخ
پسري به پدرش گفت:« پدرجان! يادتان هست كه مي گفتيد اولين دفعه كه ماشين پدرتان را سوار شديد، ماشين را درب و داغان برگردانديد خانه؟»
پدر: «بله پسرم!»
پسر: «باز هم يادتان هست كه هميشه مي گوييد تاريخ تكرار مي شود؟»
پدر:« بله پسرم!»
پسر: «خب، امروز بار ديگر تاريخ تكرار شد.»

آموزش
از مردي پرسيدند: «كباب را چطور مي پزند؟»
مرد جواب داد:« از آشپزي سررشته ندارم. آن را درست كنيد، خوردنش را به شما ياد مي دهم.»

واي ...!
مشتري: « اين كت چند است؟»
فروشنده:« ۱۰ هزار تومان.»
مشتري: « واي! اون يكي چي؟»
فروشنده: « دو تا واي!»

آرزوي سلامتي
روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد.
او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.»
شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.»

اسفناج
يك روز مادري به فرزندش گفت: «دخترم! اسفناج بخور كه خيلي خاصيت دارد. آخر اسفناج آهن دارد.»
دختر او جواب داد:« مادر جان! تازه آب خورده ام، نكند زنگ بزند!»

نسخه دكتر
بيمار:« آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!»
دكتر: «مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟»
بيمار: «چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!»


 

 
 
 

*به یکی میگن میخوای سحر صدا بزنم میگه نه همون غلام حسین خوبه.

*يه روز يه تركه ميره خواستگاري,مي بينه دختره سيبيل داره.بهش ميگه شما چرا سيبيل داري؟ دختره گريه مي كنه. تركه مي ره از دلش در بياره, ميگه چرا گريه مي كني؟ مرد كه گريه نمي كنه.

*یارو باباش رو می کشه میره مرحله بعد .

*يه روز يه تركه يه جيرجيرك مي گيره تا صبح روغن كاريش ميكنه...

*از ترکه می پرسن قویترین حیوان چیه؟
میگه:مورچه

میگن:چطور؟؟؟

میگه:آخه یبار یه مورچه رفته بود تو پریز برق خواستم درش بیارم یه لگد زد 10 متر پرتم کرد.

**مسابقه اي برگزار بوده كه هركي بلندترين گوز را بدهد بهش جايزه مي دهند تركه و لره به فينال مي رسند خلاصه لره بالاخره برنده مي شه يك ميليون و پانصد هزار ريال بهش جايزه مي دهند مدتها بعد تركه مي بينتش ازش مي پرسه با اون پول چكار كردي؟ لره مي گه دادم دكتر كونم را دوختم   

ترکه توی قرعه کشی شرکت میکنه ۶ماه زندان برنده میشه

۰۰۰

ترکه زنگ می زنه فلستطین میبینه اشغاله.

۰۰۰

ترکه سیگارش روشن نمی شده میزاره تو سرازیری حلش میده..

۰۰۰

به یه نفر میگن چی شد معتاد شدی.

میگه با بچه ها قرار گذاشتیم روزای تعطیل تفریحی یه ذره بکشیم

که یه دفعه عید شد و ۲ هفته تعطیل شد .

۰۰۰

یه بار یه قورباغه با یه طوطی ازدواج می کنه بعد بچه شون می شه قوطی.

۰۰۰

ترکه خوابش سنگین میشه تختش میشکنه .

۰۰۰

ترکه خودشو می زنه به کوچه علی چپ گم میشه.

۰۰۰

ترکه میره دست شوی روحش تو هوا کش گیر میکنه .

۰۰۰

ترکه اسم بچه شو می زاره رستم می ترسه صداش کنه.

۰۰۰

ترکه بی هوا وارد اتاق می شه خفه می شه

۰۰۰

ترکه تو چشمش اشغال می ره می ره سا عت ۹سر کوچه.


 

ترکه داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده آسفالت زياد مياره‌ سرعت گير ميذاره

---------------------------------------------------------------------------------------- 

تركه صبح از در خونه مياد بيرون ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده با خودش ميگه اي داد بيداد باز امروز قراره بخورم زمین

------------------------------------------------------------------------------------------

ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به تركه ميگه اسم توچيه؟! تركه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!

-------------------------------------------------------------------------------------------

تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز تركه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!

-----------------------------------------------------------------------------------------

تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!

-------------------------------------------------------------------------------------------

عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:‌آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه:‌ داريم، ولي نه به اين غليظي!

--------------------------------------------------------------------------------------------

تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن

---------------------------------------------------------------------------------------

به رشتيه ميگان از زنت ميترسي؟
ميگه كي؟ من؟
عين سگ  

------------------------------------------------------------------------------------------

تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟!
يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 3:16  توسط s-a |  3 نظر

یک یارو پلیس مخفی می شه الان سه ساله ازش خبری نیست

--------------------------------------------------------------------------------------------------

یک بار به یکی میگن چی شد معتاد شدی یک با بچه ها

قرار گذاشتیم روزهای تعطیل یکم تفریحی بکشیم یک

دفعه عید شد و دو هفته تعطیل شد.

--------------------------------------------------------------------------------

به یک پاندا میگن بزرگترین آرزویی که داری چیه میگه عکس رنگی

بگیرم.!!!

--------------------------------------------------------------------------------

یک بار یک ترکه از توی جهنم پا می شه می ره در بهشت

در میزنه می گه یخ دارین ؟

میگن داریم ولی نمی دیم !

ترکه هم میگه باشه شما هم فردا صبح میاین آب جوش

بگیرین !!!

---------------------------------------------------------------------------

روز قیامت همه ی حیوانات می رن به بهشت ترکه

هم قاطی حیوانات می شه داشته می رفته

بهشت ازش می پرسن کجا می ری تو

که آدمی ؟

ترکه می گه چی طور وقت جوک گفتن

که می شه ما خریم ؟؟؟

حالا وقت بهشت که میشه ما آدم شدیم !

-----------------------------------------------------------------------------

به یک اسکلته می گن یک دروغ بگو

می گه تپلویم تپلو صورتم مثل هلو !!!

غضنفر


 

تايتانيك
از غضنفر پرسيدن: فيلم تايتانيك رو ديدي؟
گفت: آره، ولي نفهميدم تايتانيك پسره بود يا دختره؟


عيد كجا مي‏ري؟
يكي از غضنفر پرسيد: عيد كجا مي‏ري؟
گفت: اگر امام رضا بطلبه مي‏رم شمال.


عوضي گرفت
غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچة چراغي مأمور بود؟
پسر گفت: چرا!؟
غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.


موقع خواب
غضنفر چشماش رو بسته بود و روبروي آينه ايستاده بود. مي‏خواست ببينه موقع خواب چه شكلي مي‏شه.


سوختگي شديد
وقتي مريض رو به بيمارستان سوانح و سوختگي رسوندند، دكتر ديد بيمار سوخته، امّا تمام تنش زخمي هست. پرسيد: چي شده؟
غضنفر گفت: سوخته.
دكتر پرسيد: پس چرا زخمي شده؟
غضنفر گفت: آخه خاموشش كرديم.
دكتر پرسيد: با چي؟
غضنفر گفت: با بيل.
توي گواهي فوتش نوشتند ده درصد سوختگي نود در صد کوفتگي


سه تا فوتباليست
به غضنفر مي‏گن: سه تا فوتباليست نام ببر.
مي‏گه: علي دايي، كريم باقري، فرار مهدوي‏كيا


سال 52
غضنفر ادعا مي‏كرد كه خيلي آدم قدرتمندي است.
گفتند: مثلاً چي كار كردي؟
گفت: سال 52 دو نفر رو كتك زدم.
گفتند: اين كجاش عجيبه؟
گفت: آخه اون موقع دو نفر خيلي بود.


پدرش
غضنفر زنگ زد به دوست‏دخترش، اما از بخت بد پدر دختر گوشي رو برداشت. غضنفر از ترس گفت: ساعت 10 و 21 دقيقه، ساعت 10 و 21 دقيقه...


هشت تا
غضنفر از پسرش پرسيد: دو دو تا چند تا مي‏شه؟
پسر گفت: هشت تا.
غضنفر گفت: نه پسرم، دو دو تا مي‏شه چهار تا، فوق فوقش مي‏شه پنج تا، ولي هيچوقت هشت تا نمي‏شه.


پروانه
غضنفر با دختري به اسم «آهو» آشنا شد. بعد از دو ساعت حرف زدن به او گفت:
- غزال‏خانم! شغل باباتون چيه؟
آهو گفت: اسم من غزال نيست، اسمم آهو هست.
غضنفر گفت: چه فرقي مي‏كنه، حيوان حيوانه.


غلو

توليد مثل
يك عرب پشت اتاق مخصوص نوزادان ايستاده بود و داشت نوزادان كوچك را تماشا مي‏كرد. مردي از او پرسيد: بچة شما كدومه؟
مرد عرب گفت: اون دوتا رديف بالايي.


جوات

جلال آل ‏احمد
جواد گفت: اين جلال آل ‏احمد كه هي ازش تعريف مي‏كنن فقط يه كتاب خوب نوشته، اونم بوف‏كوره.
يكي گفت: بوف‏كور مال صادق هدايته.
جواد گفت: ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره اونم صادق هدايت براش نوشته.


نحوة خبررساني
به فرمانده پادگان خبر دادند كه پدر يكي از سربازان يك روز قبل مرده است. فرمانده گروهبان را احضار كرد و به او گفت:
- برو و به اميرخاني خبر بده كه پدرش مرده، منتهي جوري خبر بده كه ناراحت نشه و ضمناً اصول نظامي رو هم رعايت كن.
گروهبان سربازان رو به صف كرد و گفت:
- هر كدوم از شما كه پدرش امروز مرده يك قدم بياد جلو.
كسي جلو نيامد، گروهبان گفت:
- سرباز اميرخاني! چون از دستور مافوق اطاعت نكردي، يه هفته بازداشتي.


عافيت باشه
جواد عطسه كرد. بهش گفتند: عافيت باشه.
جواد گفت: يه بار ديگه زرت و پرت كني مي‏زنم پك و پوز تو خورد مي‏كنم.


سياست

نطق انتخاباتي
يك كانديداي انتخابات رياست‏ جمهوري آمريكا در نطق انتخاباتي ‏اش مي‏گفت:
- ما همه با هم برابريم، رنگ پوست معيار خوبي براي جدا كردن آدم‏ها نيست، همه مثل هم هستيم، چه سفيدهايي كه خوشگلند، چه سياه‏هاي بوگندو، چه زردپوست‏هاي كوتوله زردنبو، چه سرخ‏پوست‏هاي وحشي، هيچ كدام با هم فرق ندارند.


چرا دوست عزيز؟
مدير اداره معاونش رو احضار كرد و بهش گفت:
- آقاجان! اين چه نامه‏اي يه نوشتي؟ براي اين مرتيكة دزد نوشتي دوست عزيز؟ برو نامه رو عوض كن.
معاون گفت: به جاي دوست عزيز چي بنويسم؟
مدير گفت: همون كه واقعيت داره بنويس، مثلاً بنويس همكار عزيز.


پاسخ منطقي
منشي از مردي كه تقاضاي ملاقات كرده بود، پرسيد:
- شما با ايشون دوست هستيد، يا باهاشون حساب و كتاب داريد، يا كار اداري؟
مرد گفت: اولاً بيست ساله دوست هستيم، ثانياً ازش يك ميليون پول طلب دارم، ثالثاً مي‏خوام باهاش در مورد يه پرونده اداري هم مشورت كنم.
منشي گفت: اولاً تا دو دقيقه ديگه مي‏تونيد ايشون رو ببينيد، ثانياً ايشون مرخصي هستن و تا يه هفته ديگه نمي‏آن، ثالثاً ايشون جلسه دارن.


ده سال زندان
قاضي: آقاي اكبر محمدزاده! شما را به جرم جاسوسي و اقدام عليه امنيت كشور با تخفيف به ده سال زندان محكوم مي‏كنم.
متهم: من اعتراض دارم، اولاً من اكبر محمدزاده نيستم، بلكه محمد اكبرزاده هستم، ثانياً جاسوسي نكردم و عليه امنيت كشور هم اقدام نكردم.
قاضي: به همين دليل هم بهت تخفيف دادم، اگر اكبر محمدزاده بودي اعدامت مي‏كردم.


زنداني سياسي
زنداني سياسي پس از آزادي از زندان دچار مشكل رواني شد و به روانپزشك مراجعه كرد. روانپزشك بعد از گوش دادن به حرف‏هاي او گفت: حالا ديگه بايد تلاش كني محكم روبه‏روي بدبختي‏ها بايستي و به اون‏ها بخندي.
زنداني سياسي گفت: دوست دارم، ولي مسئولان كشور ما اصلاً اهل شوخي نيستن.


مغزتو داغون مي‏كنم
دزد مسلح جلوي مردي رو گرفت و اسلحه روي پيشوني‏اش گذاشت و گفت: هر چي پول داري بده، وگرنه مغزتو داغون مي‏كنم.
مرد گفت: پول نمي‏دم ، چون تو اين مملكت بدون مغز مي‏شه زندگي كرد، ولي بدون پول نمي‏شه.


فلسطين
عابر از يك تروريست پرسيد: آقا ساعت چنده؟
تروريست: نمي‏دونم، ولي اين ساختمون روب‏رويي هر وقت منفجر شد، ساعت هشت شبه.


موضوع سخنراني
- ما يه رئيس داريم كه بسيار مسلط هست. اون مي‏تونه يك ساعت در مورد يك موضوع صحبت كنه.
- اين كه چيزي نيست، ما يه رئيس داريم كه شيش ساعت سخنراني مي‏كنه، بدون اينكه موضوعي وجود داشته باشه.


احراز صلاحيت
پدر از پسرش پرسيد: اگر بزرگ شدي چي كاره مي‏شي؟
پسر گفت: سياستمدار.
پدر گفت: مگه عقلت كمه؟
پسر گفت: يعني شرطش اينه؟


مهندس ميرحسين موسوي
مهندس ميرحسين موسوي نخست ‏وزير سابق كاملاً شبيه فيلم صامت است. سال‏هاست كه تصوير دارد، اما صدا ندارد.


دو دو تا
معلم از شاگرد پرسيد: دو دو تا چند تا مي‏شه؟
شاگرد گفت: كجا؟ تو ايران؟


بچه مثبتها

برگشت
- تو به من گفتي روي قول من حساب كن، گفتي قول من مثل چك مي‎مونه.
- درسته، ولي من چك‏هام هميشه برگشت مي‎خوره.


بيرون
زن با شوهرش دعوا كرد. مرد از جا برخاست، كتش را پوشيد و از خانه بيرون رفت. هشت سال گذشت.
مرد به خانه آمد و در را باز كرد. كتش را درآورد و به جالباسي آويزان كرد. زن با بهت و حيرت آمد و به مرد گفت: كجا بودي؟
مرد با خونسردي گفت: رفته بودم بيرون.


مو
مشتري توي سوپ مو پيدا كرد. گارسون را صدا كرد و گفت:
- مي‏شه بگي اين موي كيه توي سوپ من افتاده؟
گارسون گفت: من كه كچلم، احتمالاً مال آشپزمونه.


موبايل شهرام جزايري
موبايل شهرام جزايري خراب شد، براي اينكه تلفن بزنه به يك نمايشگاه اتومبيل رفت و چون روش نمي‏شد دست خالي بيرون بيايد يك ماشين خريد.


اونا دو تا ماهي بودن
دو تا ماهي داشتند كنار هم توي دريا شنا مي‏كردند. همين موقع يك نفر با سروصداي زياد در حال شنا كردن از كنارشان رد شد.
ماهي اولي گفت: خاك برسرم! بلد نبود شنا كنه.
ماهي دومي گفت: تو هم اگر دم نداشتي بدتر از اون شنا مي‏كردي.


صندوقدار
نگهبان سراسيمه وارد اتاق رئيس شد و گفت:
صندوقدار گم شده، زنگ زدم خونه ‏اش، اونجا هم نبود.
رئيس گفت:زود گاوصندوق پول‏ها رو بررسي كن.
نگهبان گفت: گاوصندوق رو ديدم، اونجا هم نبود.


كيك
گدا در خانه را زد و گفت:
- فقيرم، به من بيچاره يه تكه كيك بدين.
صاحب‏خانه گفت: همه گداها پول مي‎خوان، تو كيك مي‏خواي؟
گدا گفت: آخه روز تولدمه.


اشتباه
رئيس ساعتش را گم كرد و آبدارچي را متهم به دزدي كرد، اما بعد از دو روز ساعت را پيدا كرد و از آبدارچي عذرخواهي كرد.
آبدارچي گفت: اشكالي نداره! شما فكر مي‏كردين من دزد هستم، من هم فكر مي‏كردم شما شعور داريد،‌ حالا معلوم شد هر دومون اشتباه كرديم.


كبريت
پدر: پسرجان، اين كبريت‏ها كه همه‏شون سوخته است.
پسر: نخير خودم امتحان كردم، دو دقيقه پيش همشون روشن شدن.


مسواك
پيرمرد هشتادساله رفت داخل دستشويي و نيم ساعت آنجا ماند، وقتي بيرون آمد زن هفتادو پنج‎ساله‏اش پرسيد:
- نيم ساعت توي دستشويي چي‏كار مي‎كردي؟
پيرمرد گفت: داشتم دندونامو مسواك مي‎زدم.
پيرزن پرسيد: چرا اينقدر طول كشيد؟
پيرمرد جواب داد: آخه دندون‏هاي تو رو هم مسواك زدم.


تنهايي
قاضي: تو به تنهايي اين همه پول دزديدي؟
دزد: آره، بد زمونه ‏اي شده، به هيچكس نمي‎شه اعتماد كرد.


اجازه
يك پسر كوچولو نصفه شب داشت توي خيابون قدم مي‎زد. يكي بهش گفت: آقا پسر! چطوري تا اين وقت شب بيرون خونه هستي؟
پسره گفت: آخه من كه هنوز زن نگرفتم كه براي بيرون اومدن از خونه احتياج به اجازه گرفتن داشته باشم.


كفش
شوهر نصفه شب از خواب بيدار شد و صداي پاي دزد را شنيد. زنش را از خواب بيدار كرد و گفت: به نظرم توي اتاق پذيرايي يه دزد هست.
زن گفت: خاك برسرم! لابد مرتيكه لندهور داره با كفش روي فرش راه مي‎ره.


خطر
شاهين و شهين براي ازدواج به يك محضر رفتند، اما با خودشان شاهد نبرده بودند. محضردار گفت: چرا دوستاتون به عنوان شاهد نيومدن؟
شاهين گفت: بد زمونه ‏اي شده، رفقا آدمو در هنگام خطر تنها مي‏ذارن.


تقويم
مرد: اين تقويم ناقصه.
زن: چطور؟
مرد: تاريخ ازدواج ما رو توش ننوشته.
زن: مگه بايد بنويسه؟
مرد: آره، همة تقويم‎ها كلية‌ ايام عزاداري رو مي‏نويسن.


حرف
مادر گفت: پسرم، تو نبايد وسط حرف من بپري، بذار حرف من تموم بشه، بعد حرف بزن.
پسرگفت: اون موقع كه شما خوابيد.


مگس
مسافر به مدير رستوران گفت: اتاق من پر مگس هست.
مدير رستوران گفت: ناراحت نباشين! يك ساعت ديگه وقت ناهار كه شد همة مگس‏ها مي‏رن توي رستوران.


آواز
ميزبان از يكي از مهمان‏ها خواست آواز بخونه. مهمون گفت: آخه ديروقته، همسايه ‏ها ناراحت مي‎شن.
ميزبان گفت: اصلاً مهم نيست. سگ اونا هر شب تا صبح پارس مي‎كنه.


جوکهای بيمزه

روي ديوار خانه
نويسنده‏اي با دوستش در شهر پاريس قدم مي‏زدند. روي ديوار يك خانه ديد نوشته شده كه «در اين محل فلان نويسنده در فلان سال به دنيا آمد و تا فلان سال زندگي كرد و با آثار درخشانش در جهان ادبيات درخشيد».
با ديدن اين جمله به دوستش گفت: تو فكر مي‎كني اگر من بميرم روي ديوار خانه‏ام چه مي‎نويسند؟
دوستش گفت: مي‎نويسند اين خانه اجاره داده مي‎شود.


متهم
متهم را محاكمه مي‎كردند. وكيل مدافع گفت: اين بيچاره پدري مهربان، مردي شريف، انساني وفادار و پاكدامن، شهروندي طرفدار از قانون و موجودي منضبط است...
در همين موقع متهم گفت: آقاي وكيل! تو از من پول گرفتي داري از يكي ديگه دفاع مي‏كني؟


آخرين ملاقات
- آخرين آرزوم اينه كه اول پسرم رو ببينم، بعد منو اعدام كنين.
دادستان گفت: اشكالي نداره، پسرت كجاست؟
- من هنوز ازدواج نكردم.


پالتو
اولي: چرا به مأمور لباس هزار تومن انعام دادي؟
دومي: مگه نديدي، اون پالتو كه به من داد حداقل هشتاد هزار تومن مي‏ارزه.


پيرزن
زن موهايش را كوتاه كرد و وقتي به خانه آمد، به شوهرش گفت:
- به من مي‏گفتي مثل پيرزن‏ها شدم، حالا بهتره؟
مرد گفت: آره عزيزم! حالا شدي مثل پيرمردها.


ماشين شيك
شمسي: عجب ماشين شيكي خريدي، لابد شوهرت شغلش ‏رو عوض كرده!؟
قمر: نه، من شوهرم رو عوض كردم.


گريم
اولي: قراره گريم كنم و نقش يك ديوانة رواني رو بازي كنم.
دومي: حالا گريم چه ضرورتي داره؟


قدرت تحمّل
وكيل يك تاجر ثروتمند با لباس مشكي به خانه او رفت و به زنش گفت: خانم! شوهرتون امروز صبح فوت كردن.
زن جيغي كشيد و گريه ‏اي كرد و كمي بعد آرام‏تر شد.
وكيل گفت: ولي بايد بگم شوهرتون نمرده.
زن گفت: پس چرا مي‏گين مرده؟
وكيل گفت: آخه اون ورشكست شده و همه چيزش رو از دست داده، از من خواست يه جوري خبر رو به شما بدم كه بتونين تحمل كنين.


گلوله‏ ها
يك آمريكايي وارد اسلحه ‏فروشي شد و گفت:
- لطفاً يك اسلحة كمري بدين.
فروشنده پرسيد: با چند تا گلوله؟
آمريكايي تلفن زد به بانك و پرسيد:
- مي‏بخشيد، در بانك شما چند نفر كارمند و نگهبان هستند؟


چه كسي را بيشتر دوست داريد؟
يك كشيش در فرانسه بچه‏ها را ديد كه بازي مي‏كردند. به آنها گفت: يه سوال مي‏كنم اگر جواب خوبي دادين پنج فرانك بهتون مي‏دم. چه كسي رو بيشتر دوست دارين؟
اولي گفت: پدرم.
دومي گفت: مادرم.
سومي گفت: مسيح.
كشيش به پسر سوم گفت: آفرين پسرم، بيا اين سكه مال تو، اسمت چيه؟
پسر سوم گفت: شمعون.


کلاس بالا

صد هزار دلار
در مسابقة اسب‎دواني يك نفر صد هزار دلار روي اسب شمارة 28 شرط‏بندي كرد و اتفاقاً برندة 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شمارة‌ 28 شرط‏بندي كردي؟
گفت: ديشب خواب ديدم كه دائماً جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 مي‏آد.
مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟
گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نمي‏شه؟


سالاد
در يك رستوران فرانسوي يك سفيدپوست داشت سالاد مي‎خورد، يك سياه‏پوست آفريقايي وارد شد و سفارش جوجه داد و علاوه بر خود جوجه استخوان‏هايش را هم جويد. سفيدپوست با تمسخر به او گفت: در كشور شما سگ‎ها چه غذايي مي‎خورند؟
سياه‏پوست با خونسردي گفت: معمولاً سالاد.


فقط تو
سال اول: عزيزم! در تمام دنيا يكي به خوبي تو پيدا نمي‎شه.
سال سوم: عزيزم! بين يك ميليون زن يكي مثل تو پيدا نمي‎شه.
سال پنجم: عزيزم! بين هزار تا زن يكي مثل تو پيدا نمي‎شه.
سال هفتم: عزيزم! بين صد تا زن يكي مثل تو پيدا نمي‏شه.
و داستان ادامه دارد...


از صد سال قبل
ژنرال روس مشغول بازديد از سربازخانه بود. از يك سرباز پرسيد: وضع غذاتون چطوره؟
سرباز گفت: غذامون خوبه، ولي نون‏مون خيلي سفته، مثل سنگ مي‏مونه.
ژنرال گفت: يك سرباز هرگز شكايت نمي‏كنه، سربازان روس كه صد سال پيش دشمنان كشور رو شكست دادن از همين نون‏ها مي‎خوردن.
سرباز گفت: درسته قربان! ولي اون موقع نون‎ها هنوز تازه بود.


سكوت
دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم.


طرفدار
شاعري به دوستش گفت: فكر مي‎كنم به زودي طرفدارانم دو برابر مي‏شن.
دوستش گفت: جداً قصد داري زن بگيري؟


خلاء دردناك
منتقد ادبي از نويسنده پرسيد: شما از اصطلاح خلاء دردناك زياد استفاده مي‎كنيد، مگه ممكنه چيزي هم خالي باشه هم درد كنه؟
نويسنده گفت: عجيبه! مگه شما تا حالا سردرد نگرفتيد؟


آموزش زبان
توله ‎سگ از مدرسه برگشت، مادرش گفت: امروز درس چي داشتين؟
توله ‏سگ گفت: زبان خارجي.
مادرش گفت: چي ياد گرفتي؟
توله ‏سگ گفت: ميو، ميو.


موفقيت
پدر گفت: آره، پسرم هفته پيش رفت، ولي فكر نمي‏كنم ديگه برگرده.
پرسيد: چرا؟ مگه چي شده؟
پدر گفت: آخه گفت: تا موفق نشم برنمي‏گردم.


قاب
مرد گفت: من تابلوهاي نقاشي بزرگ رو ترجيح مي‎دهم.
زن گفت: چه جالب! شما نقاش هستين؟
مرد گفت: نه، من قاب مي‎سازم.


پدر بزرگ
پيرمرد گفت: پسرم! حال پدربزرگت چطوره؟
پسر گفت: خيلي ممنون! حال پدربزرگ شما چطوره؟


اجراي دقيق
بازيگر سينما به كارگردان گفت: تو اين سكانس فيلمنامه نوشتيد كه من بايد برم توي دريا، در حالي كه من شنا بلد نيستم.
كارگردان گفت: بهتر، چون قراره توي همون سكانس غرق بشي.


ادعا
اولي: مرتيكه احمق به من مي‎گه الاغ، مي‎خوام ازش شكايت كنم.
دومي: اين كار رو نكن، چون ممكنه بتونه ادعاي خودش رو ثابت كنه.


دزد بي دليل
قاضي گفت: واسه چي كيف اين آقا رو زدي؟
دزد گفت: پس كيف كي رو مي‏زدم؟
قاضي گفت: تو اصلاً نبايد كيف بزني.
دزد گفت: پس چي بزنم؟ هرچي بزنم شما ايراد مي‏گيرين.


پانزده سال
زن فالگير گفت: پونزده سال بدبختي مي‎كشي.
مرد گفت: بعدش زندگيم خوب مي‏شه؟
زن فالگير گفت: نه، مي‏ميري.


رافائل
مرد ثروتمندي تابلوي «مسيح و مريم» را در موزه نگاه مي‏كرد. گفت: چرا تصوير حضرت مريم رو با لباس‏هاي پاره و شبيه فقرا كشيدن؟
راهنما گفت: چون حضرت مريم زن فقيري بود.
مرد ثروتمند پرسيد: پس از كجا پول آورد به رافائل داد كه تابلوشو بكشه؟

 

 

داشت غرق ميشد  
يك قايق در حال حركت مردي رو در حال غرق شدن ديد. بهش نزديك شد. كسي كه توي قايق بود پرسيد: تو داري غرق مي‎شي؟
مرد سرشو بلند كرد و گفت: آره، چطور مگه؟


قارقار
در دوران جيره ‏بندي ارزاق كلاغ‏ها هر وقت كوپن صابون و پنير علام مي‏شد قارقار مي‏كردند.


سر و صدا
او رانندة بسيار بي‏دقت و بي‏نظمي بود، وقتي ماشين را خريد از هيچ جاي ماشين صدا در نمي‏آمد، جز ضبط‏صوت آن. وقتي ماشن را فروخت همه جاي ماشين صدا مي‏داد جز ضبط‏صوت آن.


دکترها

دارو
دكتر گفت: حال سه نفر بيماري كه ديشب براشون دارو تجويز كردم خوبه؟
پرستار گفت: نه دكتر؟ متأسفانه دو نفرشون فوت كردند، امّا سوّمي هر كاري كرديم حاضر نشد دوايي رو كه تجويز كرديد بخوره.


نوع مرگ
وكيل مدافع به دوستش كه دكتر بود رسيد و به شوخي بهش گفت: ببينم، بازهم مشتري‏هات رو به كشتن مي‏دي؟
دكتر گفت: آره، ولي نه بالاي دار.


دامپزشكي
زن به دامپزشكي مراجعه كرد و گفت: من اصلاً حالم خوب نيست.
دامپزشك گفت: شما اشتباهي اومدين اينجا، اينجا دامپزشكيه!
زن گفت: نه دكتر، درست اومدم، آخه من صبح‏ها كه بلند مي‏شم اخلاقم مثل سگه، ازصبح تا ظهر مثل خر كار مي‏كنم، ظهرها هم مثل گاو غذا مي‏خورم، بعد از ظهر مثل خرس مي‏خوابم، تازه شب كه شوهرم مي‏آد بهم مي‏گه سلام سوسك سياه.


سرفه
بيمار گفت: دكتر! اينقدر گوشم سنگين شده كه صداي سرفة خودم رو هم نمي‏شنوم.
دكتر گفت: خب بلندتر سرفه كن.


چشم پزشك
بيمار: دكترجون! پاي راستم خيلي درد مي‏كنه.
دكتر: عزيزم، ولي من چشم پزشكم.
بيمار: اينو مي‏دونم، ولي دارين چشمم رو معاينه مي‏كنين پاتون روي پاي راستمه.


مداد
نجار با موتور داشت مي‏رفت كه تصادف كرد و زخمي شد و گوشش كنده شد. يك جراح گوش را پيوند زد و پس از يكماه وقتي باندها را باز كردند و نجار به گوشش نگاه كرد، گفت: اين گوش مال من نيست.
جراح پرسيد: چطور؟
نجار گفت: مال من روش يه مداد بود.


معاينه
مرد بسيار پرحرفي به دكتر پوست مراجعه كرد، امّا اينقدر حرف مي‏زد كه به دكتر اجازه نمي‏داد معاينه‏اش كند. بالاخره دكتر گفت: آقا لطفاً زبونتون رو در بيارين.
بيمار زبانش رو درآورد.
دكتر گفت: حالا در همين حال نگهش دارين تا من معاينه‏تون كنم.


وظيفه
مريض: دكتر! دارم مي‏ميرم. تو رو خدا بكش و راحتم كن.
دكتر: من خودم وظيفه ‏ام رو مي‏دونم، لازم به يادآوري نيست.


آلزايمر سخت
مردي پيش دكتر رفت و گفت: دكترجون! خيلي فراموشكار شدم.
دكتر حواسش به حرف‏هاي بيمار نبود. سرش را بالا كرد و گفت:
- متوجه نشدم چي گفتيد؟
‏مرد گفت: من؟ من چيزي نگفتم.


ديوونه ها

جوراب نخي
دكتر از ديوانه پرسيد: تو رو براي چي به تيمارستان آوردند؟
ديوانه گفت: بدون هيچ دليلي، فقط به خاطر اينكه من معتقدم جوراب نخي خيلي بهتر از جوراب نايلون هست.
دكتر گفت: اين كه دليل نشد، منم معتقدم جوراب نخي بهتر از جوراب نايلون هست.
ديوانه گفت: چه جالب! راستي شما جوراب نخي رو با سس سفيد مي‏خوريد يا با سس گوجه فرنگي؟


احساس
بيمار: دكتر! احساس مي‏كنم ديوونه شدم. فكر مي‏كنم فرار كردم و يه عده دنبال من هستن و مي‏خوان منو بگيرن.
دكتر: از چه زماني اين احساس رو مي‏كني؟
بيمار: از زماني كه از تيمارستان فرار كردم.


بچه 4 ساله
دكتر: چندتا بچه داري؟
ديوانه: درست يادم نيست كه يه بچه چهار ساله دارم يا چهار تا بچة يه ساله.


ناصرالدين ‏شاه
ديوانه سراغ رئيس تيمارستان اومد و بهش گفت: من مي‏ترسم، يه ديوونه اومده اينجا به من مي‏گه ناصرالدين ‏شاه.
رئيس تيمارستان گفت: اشكال نداره عزيزم، لابد فكر مي‏كنه ناصرالدين ‏شاه هستي.
ديوانه گفت: آخه اسمش ميرزارضا كرماني هست.


وغيره

تصادف
زن راننده محكم كوبيد به يك اتوبوس و پليس آمد و بعد از بررسي صحنه تصادف از زن پرسيد: شما اگه جلوتون اتوبوس نباشه چطوري ماشين رو نگه مي‏دارين؟


فرزند مرد مجرد
مأمور سرشماري از مرد پرسيد: شما در فرم‏تون نوشتيد مجرد و داراي يك فرزند، به نظر مي‏رسه اشتباه كرديد.
مرد گفت: بله، درسته، اگر اشتباه نكرده بودم كه بچه‏دار نمي‏شدم.


عمل عاقلانه
مردي كه كتك خورده بود به افسر نگهبان گفت: اين آقا اوّل نيم ساعت به من فحش داد، بعداً شروع كرد به كتك زدن من.
افسر نگهبان از مردي كه كتك زده بود پرسيد: براي چي بعد از نيم ساعت فحاشي كتكش زدي؟
مرد گفت: چون هر چي بهش فحش دادم ناراحت نمي‏شد، منم كتكش زدم.


قهوه
من قهوه مي‏خورم اصلاً نمي‏تونم بخوابم.
من برعكس توام، وقتي مي‏خوابم اصلاً نمي‏تونم قهوه بخورم.


ترافيك
در وسط ترافيك شلوغ تهران زني كه سوار آژانس بود به راننده گفت: خسته شدم، نمي‏شه تندتر بريم؟
راننده گفت: چرا، ولي بايد پياده شيم كه بتونيم تندتر بريم.


ازدواج و طلاق
زن گفت: به نظر من با استفاده از عقل مي‏شه جلوي بسياري از موارد طلاق رو گرفت.
مرد گفت: و همچنين جلوي بسياري از ازدواج‏ها رو.


رژيم
- براي لاغر شدن چه راهي رو پيشنهاد مي‏كنيد؟
- بايد يك ساعت بدويد.
- بعد از غذا يا قبل از غذا؟
- هيچكدام، به جاي غذا.


خونه
مرد دوستش رو تو خيابون ديد كه صورتش كبود شده و پاش مي‏لنگه و روي گلوش خراش افتاده. با نگراني بهش گفت: چي شده عزيزم؟ بيا زودتر برسونمت خونه.

مرد گفت: لازم نيست، تازه دارم از اونجا مي‏آم.


گلدون قديمي
خدمتكاري كه براي تميز كردن خانه آمده بود يك گلدان قديمي چهارصد ساله را موقع تميز كردن به زمين انداخت و شكست. خانم خانه كه خيلي ناراحت شده بود، گفت: مي‏دوني اين گلدون مال چهارصد سال پيشه؟
خدمتكار گفت: خدا رو شكر! فكر كردم تازه خريدينش.


رژيم
مرد شروع كرد به رژيم گرفتن و لاغر شدن. زنش با خوشحالي به پسرشان گفت: پسرم، تا دو هفته ديگه پدرت يه مرد خوش ‏هيكله.
پسر گفت: يعني تو مي‏خواي از بابا جدا بشي؟


دير آمده بود
رئيس: واسه چي دير اومدي اداره؟
كارمند: آخه من ديشب ازدواج كردم.
رئيس: اشكال نداره، ولي ديگه تكرار نشه.


فايدة اينترنت
مأمور سرشماري از زن پرسيد: چندتا بچه داري؟
زن گفت: چهار تا
پرسيد: چند سالشونه؟
زن گفت: هشت، هفت، شيش، پنج
مأمور پرسيد: شوهرت چيكاره است؟
زن گفت: از پنج سال پيش كه اينترنت خريده دائماً پاي اينترنته!


معافيت
دكتر نظام وظيفه پسر لاغري را معاينه كرد و در برگه نوشت:
- معاف، به دليل ضعف جسماني.
پسر لاغر با خوشحالي گفت: آخ جون! فوري مي‏رم زن مي‏گيرم.
دكتر نوشت: و همچنين ضعف عقلاني...


دستمال
مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟
زن: مي‏خوام برات دستمال بدوزم.
مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟
زن با بقيه‏اش هم براي خودم يه پيرهن مي‏دوزم.


كيش
مرد: ديشب خواب ديدم رفتم كيش براي گردش، خيلي خوش گذشت.
زن: ديگه حق نداري تنهايي خواب ببيني.


وكالت
وكيل مدافع گفت: متأسفانه من نمي‏تونم هيچ كاري برات بكنم.
متهم به قتل گفت: بيا مردونگي كن، قبول كن كه تو اصغر رو كشتي، اون وقت من تبرئه مي‏شم.


مزه
زن: در اين ده سال دستپخت من عوض نشده؟
مرد: چرا، خيلي بهتر شده، قبلاً بدمزه بود، حالا بي‏مزه است.


پاريس
زن گفت: عزيزم! امسال عيد بريم پاريس؟
مرد گفت: برو بابا! هزارتا بدبختي دارم كه بايد بهش فكر كنم.
زن گفت: اتفاقاً آرامش پاريس براي فكر كردن به بدبختي بي‏نظيره.


25 سال
- من تا 25 سالم نشه ازدواج نمي‏كنم.
- منم تا ازدواج نكنم 25 سالم نمي‏شه.


دو تا قرص
مشتري وارد داروخونه شد و گفت: دو تا قرص سرماخوردگي بدين.
داروخونه‏چي گفت: براتون بذارم تو پاكت؟
مشتري گفت: لازم نيست، تا خونه قل‏شون مي‏دم.


يك دليل
زن و شوهر با هم دعوا مي‏كردند. شوهر گفت:
- من فقط به خاطر اينكه بابات پولدار بود باهات ازدواج كردم.
زن گفت: باز تو يه دليلي داشتي، من بدبخت چي؟


نبوغ
رئيس دستور داد تمام اسناد و مدارك قديمي رو به علت نداشتن جاي كافي از بين ببرند، اما رئيس بايگاني گفت:
- قربان، اين اسناد خيلي مهمه.
رئيس فكري كرد و گفت: مهم نيست، مي‏تونيد از هم‏شون كپي بگيرين و اونا رو نگه دارين.


تلفن
پدر براي اولين بار ديد كه دخترش به جاي اينكه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از يك ربع حرف زدن تلفن رو قطع كرد. پدر پرسيد:
- كي بود؟
دختر گفت: شماره رو عوضي گرفته بود.


مزه
مي‏دوني! آشپزيت از قبل خيلي بهتر شده، قبلاً غذاهات هميشه بدمزه بود اما مدتي است پيشرفت كردي و غذاهات بي‏مزه شده.


فيزيك
دانش ‏آموزي كه زياد در جريان اخبار رشوه و اختلاس بود به معلمش گفت:
- پدرم گفته كه اگر از درس فيزيك بيست بگيرم پنجاه هزار تومن به من مي‎دهد.
معلم گفت: بعيد مي‏دانم كه حتي نمره ده هم بگيري.
دانش‏آموز گفت: شما واقعاً دوست نداريد يك دفعه 25 هزار تومن پول گيرتون بياد؟


نه، نه، نه
- سيگار مي‏كشي؟
- نه
- مشروب مي‏خوري؟
- نه
- قماربازي مي‏كني؟
- نه
- سينما مي‏ري؟
- نه
- رفيق‏بازي مي‏كني؟
- نه
- پس وقت بيكاري رو چه جوري مي‏گذروني؟
- دروغ مي‏گم.


خودساخته
اولي گفت: من آدم خودساخته‏اي هستم.
دومي گفت: ولي به نظر مي‏آد پدر و مادر داشته باشي

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین عسگری  | 

بچه اصفهانیه به باباش می گه : بابا چرا ما هم مثل بقیه مردم سوار کشتی نمی شیم ؟!! باباش می گه : خفه شو بچه شنا تو بکن . 2 ساعت دیگه می رسیم به جزیره .  

 اصفهانیه یه پوسته موز می بینه می شینه کنار موزه . می گن چرا اینجا نشستی ؟!!! میگه : آخه می خوام فکر کنند من این موزه را خوردم .

  به اصفهانیه می گن تا حالا شیرین تر از عسل هم خوردی ؟ میگه : بله ، ترشی مفتی !!!

بچه اصفهانیه توي امتحان بيست مي‌گيره. باباش ميزنه توي گوشش و ميگه: خاك بر سرت كنن، با نمره 10 هم ميشه قبول بشي، حتما بايد اين همه خودكار حروم مي‌كردي؟ 

 

یکی روز یکی از یک محله تو اصفهان می گذشته،می بینه یه دختر بچه اصفهانی گوشواره های طلا داره،می خواسته گولش بزنه و به بچه می گه دختر جون این گوشواره ها رو به من می دی؟ دختره می گه اگه صدای خر در بیاری بهت می دم یارو شروع می کنه به عرعر کردن و بعد می گه گوشواره ها رو بده دختره بهش می گه تو که خری می دونی اینها طلاست و من که ادمم طلا بهت نمی دم.  

یه اصفهونی سوار تاکسی میشه به مقصد که میرسه میگه قربان چقدر شد ؟ راننده تاکسی میگه 25تومن . اصفهونی میگه بفرمایید این 20 تومن - به اندازه 5 تومن دنده عقب برید

  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین عسگری  | 

مردي كه در و پنجره مي ساخت رفته بود خواستگاري، پدر عروس پرسيد : آقا داماد چه کاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ويندوز نصب مي کنم!!!

غضنفر رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف مي گه : نه. از سمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟ اون يکي هم مي گه نه. بعد غضنفر بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفي رو خاموشش کن (پره هاي هلي کوپتر!)


يه بار يه ديوونه دنبال رئيس بيمارستان مي اندازه . خلاصه رئيس بيمارستان رو تو يه بن بست گير مياره. رئيس بيمارستان با ترس مي گه از جون من چي مي خواي ؟ ديوونه هه مي ره با دست بهش مي زنه مي گه حالا تو گرگي!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین عسگری  | 

ملانصرالدین

ملا در بالاي منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضي است بلند شود. همه ي مردم بلند شدند جز يک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضي هستي؟ آن مرد گفت : نه ... ولي زنم دست و پامو شکسته نمي تونم بلند شم!
......................................

يك روز ملانصرالدين خرش را در جنگل گم مي كند. موقع گشتن به دنبال آن يك گورخر پيدا مي كند. به آن مي گويد: اي كلك لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین عسگری  |